نگاهی بر ادبیات فولکلور استان کهگیلویه و بویراحمد

شنبه, 07/06/1392 - 18:12
نگاهی بر ادبیات فولکلور استان کهگیلویه و بویراحمد
نگاهی بر ادبیات فولکلور استان کهگیلویه و بویراحمد
واژه فولکلور از واژه آلمانی«فولکلور یسموس- Folklorismus»ریشه می گیرد ومعادل با واژه Folklearning است. این واژه تحت تأثیر رمانتیسم اروپایی در قرون نوزدهم،نخستین بار درسال 1846 توسط دبلیو. جی. تامس«w. j. Thoms» به کار رفت.پیش از این تاریخ از واژه popular Antiquities به معنای افسانه ها،اشعار،آداب ورسوم وعقاید مردم استفاده می شد.«1»

به گزارش بسیج عشایر از کهگیلویه وبویراحمد،

در جنوب غربی ایران اسلامی و دامنه های سر به فلک کشیده رشته کوه های زاگرس قرار گرفته است به گونه ای که یکی از بلند ترین قلل رشته کوههای زاگرس یعنی دنا در این استان قرار گرفته است و بعد از آن قلل نیز ساورز و  دیگر قلل کوچک، این استان  را به عنوان یکی از کوهستانی ترین استانهای کشور به شمار آورده است.

 

این استان در بین استانهای فارس،بوشهر،اصفهان،چهار محال وبختیاری وخوزستان قرار گرفته است.این استان از یک طرف به قله دنا و از طرف دیگر به سرزمینهای کم ارتفاع همچون مناطق بی بی حکیمه درگچساران ختم می گردد. واین باعث گردیده است تا سه گونه آب و هوای خاص را در این سرزمین شاهد باشیم.از طرف دیگر این تنوع آب وهوایی در نژاد ،لهجه،فرهنگ و سایر شیوه های آداب و رسوم مردم مناطق مختلف تأثیر گذار بوده است،به گونه ای که برخی از لهجه های موجود در استان به گونه ای است که عملاً ساکنان و مردم مناطق دور دست تر اصلاً متوجه آن نمی شوند و در درک آن عاجز هستند.طبیعی است که این قبیل زندگی ها با شیوه وآداب گوناگونی نسبت به دیگر قبایل و طوایف از فرهنگ غیر مکتوب و نا نوشته ای متفاوت نیز برخوردارند.که دراصطلاح عامه به آن ادبیات و باور های فولکلور می گوییم.در این مختصر برآنیم تا با اشاره ای کوتاه در باب ادبیات و تاریخچه فولکلور به این مقولات در ادبیات کهگیلویه وبویراحمد و استفاده شعرا و نویسندگان از آن بپردازیم.

 

ریشه شناسی واژه

واژه فولکلور از واژه آلمانی«فولکلور یسموس- Folklorismus»ریشه می گیرد ومعادل با واژه Folklearning است. این واژه تحت تأثیر رمانتیسم اروپایی در قرون نوزدهم،نخستین بار درسال 1846 توسط دبلیو. جی. تامس«w. j. Thoms» به کار رفت.پیش از این تاریخ از واژه popular Antiquities به معنای افسانه ها،اشعار،آداب ورسوم وعقاید مردم استفاده می شد.«1»

 

واژه مزبور اندک اندک توسعه یافت و با بار معنایی بیشتر مجزا از اسطوره ها«Mythes»و امثال وحکم «legendes» افسانه ها و داستانها«contes»در زبان علمی و عملی سنتهای عامه دانشهای مردمی عرضه گردید.ویلیام توماس واژه فولکلور را در زبان فرانسه بکار برد و این اتفاق که در سال 1877 بوقوع پیوست سرآغاز کار برد این واژه در کشور های فرانسه زبان و سایر کشورهای زیر سلطه فرانسویان بود.

 

در سال 1878 نخستین انجمن فولکلور پاگرفت و اولین مجله درباره این دانش به نام «ملوزین»،«Melusine» که از سال 1875 منتشر می شد،گسترش بیشتری یافت و سرانجام در سال 1886 متخصصان و فولکلوریستهای جهان نخستین کنگره فولکلور را تشکیل دادند.

 

به مرور زمان توجه به این واژه بیشتر شد و از واژه ای دردست متفکرین و نویسندگان طراز اول خارج شد و در مجالس تبادل آرا و اندیشه ها رونق یافت.

 

اما توجه و دقت به آنچه که ما امروز آن را فولکلور می نامیم و می دانیم از دیر زمانی پیوسته با مردم و در زندگی دخیل بوده و دانشمندان علوم اجتماعی و دیگر بزرگان و نویسندگان تلاش هایی در این خصوص بعمل آورده بودند آثار چشمگیر و شگرفی بوجود آورده بودند.

 

 

پیشینه فولکلور

در اینجا نیز مانند سایر دانش ها ،پیشینه به سرزمینهای یونان وروم می رسد.گویا پزانیاس«Pausanias»صاحب کتاب «توصیف جهان» اولین کسی است که به این مسئله توجه کرده است.

 

«فرانسوا رابله» پزشک و کشیش فرانسوی«1553- 14945م»در مطالعات تربیتی خود پاره ای اعتقادات مربوط به جن و پری و داستان های عامیانه را وارد کرد و به دو کتاب مشهور خود، نام دو غول افسانه ای گارگانتوا(Gargantua )و پسرش پانتاگروئل(Pantagruel) داد.

 

هم زمان در ایتالیا نویسنده ای به نام« تابورو(Tabourot )» داستانهای خنده دار عامیانه و گاه خارج از ادب عمومی را گرد آوری و منتشر کرد.«مونتینی(Montaigne )»(1592- 1533م)کتاب سفر به ایتالیا را نوشت و بسیاری از عقاید ملتهای دیگر رابرای کودکان از نظر تربیتی و اخلاقی مفید دانست و از این رو سیر و سیاحت در سرزمینهای دیگران را سفارش کرد.

 

در سال 1810 پزشک فرانسوی به نام« ریشارد » برای مبازره با طب عامیانه و جلوگیری از خطر های ناشی از آن ،تألیفی به نام «خطاهای عامیانه در زمینه پزشکی» انتشار داد و دو سال پس از آن برادران «گریم» با جمع آوری داستانهای آلمانی و انتشار کتابی به نام داستانهای عامیانه کودکان، باب جدیدی دراین نوع مطالعات گشودند؛ که درسال 1840م در انگلستان توسط «ویلیام تامس» توسعه یافت و حدود و رسم جدیدتری پیدا کرد.(3)

 

 

فولکلور بر اساس تعریف

تا کنون تعاریف زیادی درخصوص واژه فولکلور ارائه شده است در سال 1937 در کنگره ای که فولکلوریست ها بر پا کرده بودند، تعریف زیر ارائه شد که تا کنون مورد و پذیرش بسیاری از متخصصان است.

 

«مطالعه در تمدن ها ،ساختهای اجتماعی،سنتها وادبیات شفاهی مردم»بدین اعتبار کلیه اسطوره ها وقصه ها و داستانها،عادات وآداب ،باورها و نهاد های مربوط به دیگر مراسم سنتی جامعه در زمره ی فولکلور قرار می گیرند.

 

 

ادبیات فولکلوراستان کهگیلویه بویراحمد

در قسمت گذشته بر اساس تعریف آوردیم که کلیه اسطوره ها ،قصه ها وداستانها و عادات وباور های و سنتهای اجتماعی را شامل می شود.

حال اگر بخواهیم به ادبیات استان کهگیلویه و بویراحمد از این منظر نگاه کنیم، به سه گونه اثر می رسیم.

الف: ادبیات فولکلور و اسطوه که در آن فولکلور همراه وهمگام با برخی اسطوره ها و مثل ها و متل ها وشخصیت پردازی های جدید و قدیم است و درآنها رشادتهای ایلی و گاه همراه با برخی مسائل خرافی همراه و همگام است.

ب: ادبیات و آثار حد وسط، که در این قبیل آثار بیشتر به جنبه های روزمره و حوادث و تغزلات عاشقانه پرداخته می شود و اسطوره سازی وجود ندارد.یا حداقل به ندرت صورت می گیرد ولی گاهی اشاره ای به شخصیت ها و یا ادبیات فولکلور یا همان داستانها، قصه ها و متل ها می شود ؛ ولی اثری از خود آنان به چشم نمی خورد.

ج:ادبیات جدید که در حقیقت بستر ادبیات تقلیدی است و اثری از فولکلور اصل استان و قومیت لر درآن مشاهده نمی گرددو تمام اسطوره ها، مثل ها وقصه های عامیانه را از سایر فرهنگها به امانت می گیرند.ناگفته نماند که این قیبل ادبیات را عملاً اگر فردی در گوشه دیگری از کشور مطالعه نماید و از نام شاعر و نویسنده سرباز زنیم ،اصلاً قابل تشخیص نیست که نویسنده از کجاست و چه معیار های ایلی و قومی را یدک می کشد،چرا که اصلاً ردی از آنها در اثر ادبی خود بجای نمی گذارد.

در حالت «الف »که بیشتر شامل ادبیات نا نوشته ی قومی محسوب می شود بیشتر حالت قصه های قدیمی را بخود گرفته که سینه به سینه قصه و داستانی روایت می شده است و امروزه نیز شاهد اختلافات زیادی در روایت این قبیل داستانها هستیم که این می تواند به سبب اختلاف فرهنگی در بین اقوام و تیره های گوناگون باشد مانند قصه «ماراتتی»وقصه های دیگر مانند «کُرزَنگلو»و...

تلاش هایی که در این حیطه صورت گرفته ونتیجه آن مکتوب کردن برخی از این قصص و افسانه ها است باعث گردیده است که تا حدودی این تناقض از بین برود اما شکل گیری اولیه و اصلی که باید این قبیل داستانها به همراه خود داشته باشند تا حدودی خدشه وارد گردیده است. تلاش های خوب ودرخشان آقایان «عطا طاهری بویراحمدی،سید ابوالحسن بویراحمدی- یعقوب غفاری- امرالله جهانبین- حسین آذرشسب- وخانم سمین طاهری بویراحمدی »و...دراین زمینه بسیارچشمگیر است.

هم اکنون نیز تلاش هایی صورت می گیرد که شاید بهتر است اینگونه عنوان شود که در حال حاضر جهشی برای دست مایه قرار دادن اینگونه ادبیات برای ورود درعرصه ادب در استان فراهم شده است و عده زیادی از اهل قلم پیوسته در حال کنکاش در اینگونه باور ها هستند.

 

 

نخستین ها

اگر بخواهیم در باب نخستین پرداخت به ادبیات فولکلور در استان کهگیلویه و بویراحمد سخن بگوییم،همانگونه که برخی آقایان و قلم بدستان به ذکر پاره ای از آن اشاراتی دارند؛اما باید گفت که هیچ ابتدایی برای پرداختن به ادبیات فولکلور این استان وجود ندارد چرا که هنوز ادبیات فولکلور در این استان وجود دارد وآن ادبیاتی است ،به قدمت قوم لر در این استان وحتی سایر استانها ی دیگر،چرا که وضع وقرار داد استان و مرزبندی استان در قرن اخیر صورت گرفته است و مرزبندی جغرافیایی ناتوان تر از آن است که مرزبندی فرهنگی را محدود و مسدود بسازد.به عنوان مثال مرزبندی بین استان کهگیلویه و بویراحمد با چهار محال وبختیاری و یا خوزستان در نقطه ای خاص به پایان می رسد اما می بینیم که مردم دو طرف این مرز بندی با گویش و فرهنگ کاملاً مشابه به زندگی خود ادامه می دهند،تقسیم بندی استانها در رژیم طاغوت بر اساس سیاست مبارزه با قدرتهای محلی و قومی صورت گرفت و توان وقدرت مبارزه مردمی تجزیه شده و به حداقل خود برسد بر همین اساس نقطه مشترک و اتصال استانهای لرنشین دقیقاً در وسط پراکندگی قومی و فرهنگی نهاده شده است.وزندگی بر اساس پارامتر ها،معیار ها وملاکهای قومی از زبان مهاجرت اقوام اولیه به کوهپایه های زاگرس تاکنون وجود داشته و هست.بنابراین تلاش کسانی که در نوشته های خود در تلاش اولین ها بودند تلاشی است در مقطع زمانی خاص چرا که آوازها و ترانه های محلی قصه ها،داستان ها و افسانه ها همیشه در این استان وجود داشته و سینه به سینه به امروز رسیده است.

اما مهمتر از همه تلاش هایی که در شناخت ادبیات این استان صورت گرفته است می توان به کوشش پژوهشگرانی چون آقایان« عباسقلی جبارنژاد»و«حاج فریدون داوری» اشاره کرد.«"ایل احساس"»  پایان نامه کارشناسی ارشد ،پژوهشگر جوان استان ،آقای جبارنژاد بود که در سال 76 به عنوان گنجینه ای خاص فضای پژوهش های ادبی در استان را متحول کرد. وی که پایان نامه خود را در دانشگاه یزد و با راهنمایی دکتر محمد علی صادقیان به انجام رسانیده بود در مجموعه زیبای خود تلاشی وافر در معرفی اولین ها داشته است و سعی نموده است که اولین شاعر یا شاعران بویراحمدی را بشناساند اما در این کار و طبق نوشته خود موفق نشده است چرا که از عمر آثار مکتوب چندان زمانی نمی گذرد.

آقای یعقوب غفاری نیز پژوهشگر دیگری است که نمونه ای از اشعار محلی را در سال 72 و توسط چاپخانه امیر روانه بازار کرد.شاید بتوان یکی ازقدیمی ترین آثار مکتوب در این زمینه را،اثر آقای «محمود باور» دانست که با عنوان «کوه گیلویه وایلات آن » در سال 1324 توسط شرکت سهامی چاپ به زیور نشر درآورد.

وی در این کتاب ،تقسیم بندی را به اشعار ایل بالا و ایل پایین تقسیم کرده است که شاید مراد از ایل بالا طوایف و اقوامی باشند که در شهرستانهای بویراحمد و دنا ساکن هستند و ایل پایین مردم ساکن کهگیلویه، دهدشت و گچساران باشند.

 

 

چند بیت از یار یار های محلی برگرفته ای کوه گیلویه وایلات آن :

قد بلند اومه گذشت می  کَلَه  قنده            خوم دونم سی کشتنم مِن ریم ایخنده

معشوق بلند قد که شیرین رفتار و گفتار است و مانند قند شیرین است(کله قند)سراپا قند است/ می دانم که لبخند شیرین او برای کشتن من است و می خواهد مرا بیشتر شیفته خود کند.

باریکی پِنجِه یَلِت چی قاب نرگس       گر بشوری لشمه نی پیسه هرگس

باریکی وکشیدگی و لطافت انگشتانت چون ساقه نرگس است که اگر با آنها جسد مرا غسل دهی هرگز پوسیده نمی شود.

در کتاب «تاریخ و جغرافیای کهگیلویه وبویراحمد»اثر آقای« نورمحمد مجیدی» وی نقل قول از کتاب «دانشمندان و سخن سرایان فارسی» نوشته فریدون آدمیت نامبرده که ذکر نام چهار شاعر به اسامی: «غلامرضا کوه گیلویی،شوقی دهدشتی،نجات کوه گیلویی ومحمد باقر دهدشتی» و همچنین از «خداکرم خان بویراحمدی» نام برده است.

اثر برتری که در زمینه ادبیات فولکلور در استان به زیور چاپ آراسته شده اثر فراموش نشدنی فریدون داوری است که به قول خودشان خاص قریب به 20 سال پژوهش و تجربه نامبرده در عرصه ادبیات است.نامبرده «یکصد سال شعر و شاعری در استان کهگیلویه و بویراحمد» را به عنوان رساله کارشناسی ارشد خود در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه نجف آباد اصفهان و با راهنمایی دکتر رادمنش به پایان رساند که به علت اهمیت موضومع و جامعیت اثر از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دست چاپ است تا به عنوان اثری جامع تا زمان حال در دسترس عموم قرار بگیرد.

 

 

شعر،عامل تأثیر گذار

شعر به عنوان تأثیر گذارترین وتأثیر پذیرترین عامل در حفظ نشر ادبیات و باروهای فولکلور در استان کهگیلویه بویوراحمد است.چرا که به سبب سبک نگارش و دشواری نگارش لهجه و زبان لری عملاً هیچ داستان و قصه ای به سبک لری به نگارش درنیامده است و اگر برخی از پژوهشگران در چند سال اخیر دست به قلم برده اند تا در خصوص قصص و افسانه های استان اقدام نمایند، بیشتر به همان زبان فارسی و رسمی نگارش کرده اند در اقع در چنین داستانهایی فقط اسم داستان و قصه و یا نام مکانها واشخاصی ممکن است به همان صورت اصیل عنوان شوند ودر بقیه مراحل به زبان فارسی نگارش می شوند.

شعر محلی وفولکلور استان به واسطه ظهور و  بروز آن و شکل گیری اولیه و اصیل که به زبان محلی سرایش می شود، به همان زبان نیز به رشته تحریر در می آید.همان گونه که در بالا آوردیم و تقسیم بندی شد ؛ تأثیر پذیری ادبیات استان را از ادبیات و شدت استفاده از فولکلور به سه دسته تقسیم کردیم در اینجا نیز در خصوص شعر همان دسته رعایت می شوند:

الف: اشعاری که تماماً به زبان محلی است و در آنها باور ها و عقاید وزیبایی کلامی فولکلور استان را به نمایش می گذارند.

ب: اشعاری است  بدون دستمایه قراردادن باور ها و عقاید و زیبایی های نگرشی اقوام و مردم لر نشین است و فقط به زبان لری احساسی عادی و روزمره را بیان می کند.

ج: اشعاری که به زبان فارسی سروده می شود ولی در آنها باور ها وعقاید و نگرشهای مردمی لر مورد مطالعه قرار می گیرد که خود ممکن است به صورت تلمیح و کنایه عنوان شود و یا ممکن است که یک باور فولکلور را در شعر یباورند .در مواردی که از تلمیح استفاده می کنند،ممکن است حتی قالب شعر یک قالب سنتی نباشد و به وفور دراشعار سپید ،نو ونیمایی شعرای استان نیز این تلمیحات فولکلور به چشم می خورد.

 

 

به چند نمونه توجه نمایید:

بیو طبیب دردلم دو باره تو گرهتمه         

                                  تونَ تحمل ایکنم ،دل و گرو گرهتمه

«فریدون داوری»

ای طبیب دردهای من، بیا که دوباره تب کرده ام

اما این تب را تحمل می کنم چون تب عشق تواست که یادگاری از تو در دل من است

مو کوگ مهس رشتیم فلک دو بالم اشکنا

                                           زیر درخت بنیو بو بنیو گروهتمه

«فریدون داوری»

من مانندکبک مست و زیبایی ودم که فلک بال پرواز مرا شکسته

حال اگر بوی تازگی وشمیم خوش برگهای درختان

جنگلی و علفهای کوهپایه های بلند را میدهد هم بواسطه مأمواگرفتن در دل طبعیت است.

مو خارخشک کنگرم،که بای ایا و ایبرم

                                                 برف پوییز اومه و ریم ،جون مهَ وَلو گرهتمه

«فریدون داوری»

مانند خارخشک کنگر که هیچ ریشه ای در زمین ندارد با کوچکترین بادی از جا کنده

می شوم (کنایه از عدم  دلبستگی به دنیا)

برف پاییز بر من باریده و زود هنگام بهارم را از دست داده ام و جانم به لبم رسیده.

چشمهایت که غزل

دستهایت که اوریشم

دو جفت رد پای دختر- پسرانه

سرچنار یایت وخیر .............[1]

می گذرد بر شانه ام برنو

نجوا می کند در گوشم

چشمه های ده

                    دس کردم دور گردنت ......[2]

«فریدون هاشمی»

وَمِرزِنگ[3] دو تا چشمون کالت    مونه کشتی بِرَخینم[4] حلالت

سرقبرم مبادا گل بیاری

هزاران باغبون گوشَی جمالت

 

محمد بدره

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید. CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.