کوچ یک پدیده طبیعی/ جامعه عشایری

چهارشنبه, 08/22/1392 - 19:35
کوچ یک پدیده طبیعی/ جامعه عشایری
کوچ یک پدیده طبیعی/ جامعه عشایری
بسیج عشایر: عشایر ترکیبی است جدا از روستا، با فرهنگ و معتقدات و اقتصاد مخصوص به خود که در مجموع به گونه جامعه ­ای مستقل و با نام جامعه عشایری بازشناسی می­ شود.

به گزارش بسیج عشایر از کهگیلویه و بویراحمد؛ عشایر ترکیبی است جدا از روستا، با فرهنگ و معتقدات و اقتصاد مخصوص به خود که در مجموع به گونه جامعه ­ای مستقل و با نام جامعه عشایری بازشناسی می­ شود؛ هر چند که جامعه عشایری دارای ملاکهای مشخصی از قبیل:

- وجود ساختار ایلی (طایفه، تیره، تش، اولاد و ...).

- سرزمین مشترک (با چراگاه­های مشخص و حدود جغرافیایی معین).

- آگاهی افراد به عضویت خود در ایل (متعلق به کدام اولاد، تش، تیره و ...) است.

آنها پیوسته به شکل سنتی و بر اساس مقتضیات اقلیمی و نیاز به مرتع به کوچ مبادرت می­کنند. در واقع کوچ برای عشایر یک پدیده طبیعی است که با موقعیت جغرافیایی و اقلیمی و نه انگیزه اجتماعی و یا خواسته­ای قابل تغییر صورت می ­پذیرد.

 

جامعه کوچرو

کوچ یک پدیده طبیعی است. به عبارت دیگر، کوچ معلول اختلاف ارتفاع نسبی بین دو منطقه جغرافیایی است. تأیید این گفته ملزم به اثبات بوده و به طور کلی در یک جامعه عشایری باید آن را به تصویر کشید. برای اثبات این امر لازم است متذکر شد که دست ­اندرکاران جغرافیای طبیعی، سطح کره زمین را از نظر ناهمواری به سه قسمت زمینهای پست، زمینهای متوسط و زمینهای مرتفع بخش نموده­ اند که ما این تقسیم­ بندی را در مورد تشریح جغرافیای طبیعی ایران نیز به کار می­ بریم.

بر اساس این اصل جغرافیایی، هر چه یک منطقه نسبت به سطح دریا مرتفع­تر باشد به طور نسبی سردتر است. این اختلاف درجه حرارت تقریباً به صورت فرمولی ارائه می ­شود به این ترتیب که هر قدر از ساحل به سمت ارتفاعات صعود نماییم در صورتی که عوامل دیگری در کار نباشد، به ازای هر یکصد متر اختلاف ارتفاع، یک درجه از میزان درجه حرارت موجود کاسته می­ شود. حال اگر وضع ناهمواری را در این رابطه مورد بررسی قرار دهیم درمی­ یابیم که اگر منطقه جلگه ­ای حاشیه شمالی خلیج فارس در ماه­های گرم، دارای متوسط درجه حرارتی حدود 45 درجه سانتیگراد باشد، این درجه حرارت در مرز بین فلات و کوهستان در ارتفاع حدود 2000 متری به حدود 25 درجه کاهش می­ یابد. در صورتی که می دانیم گرمای متوسط 45 درجه حرارت برای زندگی دامداری سنتی مشکل بوده و در مقابل، زندگی در محیطی با 25 درجه حرارت در مرز کوهستان فرح زا است. این درجه حرارت در نواحی کوهستانی باز هم تقلیل میکند.­

 

حال فرض کنیم که اقتصاد غالب جامعه ­ای بر اساس دامداری سنتی استوار باشد. در فروردین ماه در مناطق گرم جلگه ­ای، هوا به شدت رو به گرمی می ­گذارد تا آنجا که در اردیبهشت ماه به خاطر گرمای زیاد، زندگی دامهای عشایری به مرز خطر نزدیک می­ شود در نتیجه آنان برای نجات زندگی دام شان در اواسط اردیبهشت به سوی ارتفاعات که دارای هوای بسیار مطلوب و برای دامداران عشایری روح­ انگیز است، حرکت می ­کنند.

مناطق کوهستانی در نیمه دوم بهار و فصل تابستان با آب فراوان و علوفه طبیعی برای دامداران سنتی بسیار مطلوب و با عشق و علاقه آنها کاملاً سازگار است. ولی با پایان گرفتن تابستان و آغاز فصل پاییز، هوای کوهستان به شدت رو به سردی گذارده تا آنجا که در مهر و آبان، درجه حرارت و سردی هوا تحمل ناپذیر و درجه حرارت روز، به صفر درجه سانتیگراد نزدیک می­شود. از این رو دامداران از سویی، باز برای نجات زندگی خود و دام شان و از سوی دیگر به سبب پایان یافتن علوفه مناطق کوهستانی در نیمه مهرماه به سوی مناطق گرم جلگه ­ای رهسپار می شوند.

بنابراین جامعه­ ای که این نظام را پذیرفته و برای استفاده از علوفه طبیعی به دامداری سنتی بپردازد، اصطلاحاً «جامعه عشایری» نامیده می شود. زندگی و اقتصاد غالب جامعه عشایری بر دام و دامداری و فرآورده ­های مربوط به آن استوار است. این جامعه با نظمی مرتبط با سرد و گرم شدن هوا که خود با گردش انتقالی زمین در ارتباط است، زمستانها را در منطقه­ ای پست و جلگه ­ای که اصطلاحاً «گرمسیر یا قشلاق» نامیده می ­شود به سر برده و تابستانها را در منطقه ­ای مرتفع و کوهستانی که اصطلاحاً «سردسیر یا ییلاق» نامیده می­ شود سپری می­ کنند.

راه رسیدن از سردسیر به گرمسیر و بالعکس را اصطلاحاً «ایلراه» می­گویند. چون طول راه ایلراه معمولاً از چند کیلومتر تا چند صد کیلومتر در تغییر است و راه طولانی را نمی­توان یک روزه پیمود لذا کوچروها عادت دارند که صبح خیلی زود حرکت نموده و نزدیکی­ های ظهر به منزلگاهی برسند و شب را در آنجا به سر برده و صبح زود فردای آن روز مجدداً به حرکت خود ادامه دهند. چنین محلی اصطلاحاً «بارانداز» (اتراقگاه) نامیده می­ شود.

بنا بر آنچه گذشت کوچ، معلول اختلاف ارتفاع نسبی دو منطقه جغرافیایی است که یکی مرتفع و کوهستانی و دیگری پست و جلگه­ ای است. تعیین کننده زمان کوچ، اختلاف ارتفاع در رابطه با اقلیم است. بنابراین کوچ به شکل سنتی خود یک جبر جغرافیایی بوده که انگیزه عمده آن دام است. جابجایی دام، خود به خاطر تامین علوفه انجام می­ گیرد و لازمه این جابجایی و تامین علوفه در دو جا زندگی کردن، دو جا حق مرتع داشتن و دو جا زمین داشتن است.

 

انتها

محمد بدره

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <em> <strong> <cite> <blockquote cite> <code> <ul type> <ol start type> <li> <dl> <dt> <dd> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
کد امنیتی
لطفا به این سوال برای جلوگیری از ارسال اسپم پاسخ دهید. CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.